پارت نود و دوم :

با دمپایی هایی که هنوز هم یک وجب به پایش بزرگ بود کشان کشان آمد و نشست پشت میز آشپزخانه
تا صبحانه اش را آماده کنم. دخترکم با حال خوبی فرنی اش را تا انتها خورد و به قول خودش نوبت صبحانه عروسک هایش بود. همه را روی مبل مقابل تلوزیون چید و با موسیقی کودکانه ایی که پخش
میشد دیگر غرق بازی کردنش شد. از جا بلند شدم و نگاهی به اطرافم انداختم، همه جای آشپزخانه ریخت و پاشیده بود و حالا نوبت من

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت حامد در رمان نسیان حامد
تصویر شخصیت بابک در رمان نسیان بابک
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان نسیان نیلوفر
تصویر شخصیت متین در رمان نسیان متین
تصویر شخصیت ثمر در رمان نسیان ثمر
تصویر شخصیت سایه در رمان نسیان سایه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیلا

    1

    وااااااااااااااای جیگرم خنک شد دمت گرم حامد چجوری پول و زد تو صورتش اخیششششش

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دلت خنک شدا😁

    ۸ ماه پیش
  • سهیلا

    1

    چقدر خوب بود این پارت یعنی واقعا اگه داستان اینجوری پیش نمیرفت خیلی بد میشد دمت گرم سمانه جون خیلی خوب نوشتی

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدات شم

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    ولی حق سایه این نبود خیلی واسه اون هتل زحمت کشیده بود😔

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره دقیقا😔

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه خانم

    1

    دم حامد گرم که اینجوری پشت سایه اس. بابکم که دیگه فوق العاده ست

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    همه جوره کنار سایه ست🥰

    ۸ ماه پیش
  • میم

    2

    خیلی عالی بود،تشکر برای پارت هدیه سمانه جان 👏👏👏🙏🏻🧡

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عزیزدلمییییی

    ۸ ماه پیش
  • میم

    2

    عوضی خیلی تلاش کرد یه جنجالی بپا کنه ولی با صبوری بابک و حامدم خیلی با تلاش خودشو کنترل کرد به مرادش نرسید 😏

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا وگرنه حامد پاره ش میکرد😆

    ۸ ماه پیش
  • میم

    2

    فقط مونده بود چند میلیاردم اجاره اتاقی که توش کار می کرد رو بگیره 😠😏

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره مردک روانی 😒

    ۸ ماه پیش
  • سرو

    2

    بابت پارت هدیه هم ممنون هرچند نصفه موند ولی حداقل میتونم تا شنبه تحمل کنم برای بقیش اونجوری هلاک میشدم

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدات شم ایشالا تا شنبه دیگه🥰😘

    ۸ ماه پیش
  • سرو

    2

    وای حامد چقدر خودش رو کنترل کرد که این متین رو مثل اعلامیه نچسبون به دیوار

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فقط به خاطر سایه تحمل کرد

    ۸ ماه پیش
  • سرو

    2

    مرسی گلم وای متین بدجور خودش رو از چشمها انداخت

    ۸ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دقیقااااااا

    ۸ ماه پیش
کپی شد!